تبلیغات
تنهایی من....

تنهایی من

تا دشت پر ستاره ی اندیشه های گرم

تامرزشناخته ی مرگ و زندگی

تا دشت یاد ها

پرواز کن...

پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من...


پست تابت




برچسب ها:به دشت تنهایی من پا بگذار ...... با من هم قدم شو ...،

♥ نوشته شده در شنبه 7 شهریور 1394 ساعت 12:00 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

مدیونم به تو ...






♥ نوشته شده در چهارشنبه 3 شهریور 1395 ساعت 02:02 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

دوستت دارم عشقم ...



من کسی را دارم ...
که با بستن چشمانم ... حس قشنگ نگاهش را احساس می کنم ...
بوی نفس هایش را می شنوم ...
من کسی را دارم
که حتی وقت نبودنم .. عاشقم است .
....






برچسب ها:Mohammad&Maedeh،

♥ نوشته شده در جمعه 15 مرداد 1395 ساعت 10:54 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

دیوانه






از دیوانه ای  پرسیدند چه کسی را بیشتر دوست داری ؟

دیوانه خندید و گفت : عشقم را  گفتند : عشقت کیست ؟!

گفت : عشقی ندارم ...

خندیدند وگفتند :برای عشقت حاضری چیکارها کنی ؟

گفت :مانند عاقلان نمیشوم - نامردی نمیکنم -خیانت نمیکنم - دور نمیزنم

دروغ نمیگویم - دوستش خواهم داشت ... تنهایش نمیگذارم ...میپرستمش ...

بی وفایی نمیکنم - با او مهربان خواهم بود - برایش فداکاری خواهم کرد
 
ناراحت ونگرانش  نمیکنم ...غم خوارش میشوم ...!

گفتند ولی اگر تنهایت گذاشت ...اگر دوستت نداشت

اگر نامردی کرد ...اگر بی وفا بود ...اگر ترکت کرد چه ...؟

اشک در چشمانش حلقه زد وگفت : اگر اینگونه نبود که من دیوانه نمیشدم ....
.
.
.
.



برچسب ها:اگر اینگونه نبود من دیوانه نمیشدم،

♥ نوشته شده در دوشنبه 11 مرداد 1395 ساعت 07:14 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

بدترین کابوس عاشقانه ما...





همه چیز داشت خوب پیش میرفت؛
صبح هایمان با هم
به خیر میشد،
شب هایمان به خوش؛
همه چیز داشت خوب پیش میرفت،
تا اینکه فهمیدیم
بدون هم
زنده میمانیم،
و همین فهمیدن پر حقیقت
شد
بدترین کابوسه عاشقانه هایمان...
.
.
.
.
.
.





برچسب ها:فقط ....همه چیز داشت خوب پیش میرفت....؟!،

♥ نوشته شده در جمعه 28 اسفند 1394 ساعت 11:33 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

یک بار...


یک بار که تنها بمانی

یک بار که بشکند دلت 

غرورت

اعتمادت

همین یکـ بار کافیســـت

تا یک عمـــر

از پشت نگاهـــی ترک خورده به آدمهــا بنگری ...!

همین یک بار کافیســـت

تا دیگر هیــچ نگاهی دلت را نلرزانـــد ...




برچسب ها:بی هوا رفتی... بی نفس موندم،

♥ نوشته شده در پنجشنبه 17 دی 1394 ساعت 10:49 ق.ظ توسط مائده : نظرات()

کلبه ای....




ﮐﻠﺒﻪ ﺍﯼ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﻡ
ﭘﺸﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺷﺐ !...
ﺯﯾﺮ ﺍﯾﻦ ﺳﻘﻒ ﺳﯿﺎﻩ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺩﻝ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ !...
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ
ﺳﻘﻔﺶ ﺍﺯ ﻋﻄﺮ ﺑﻬﺎﺭ !....
ﺭﻧﮓ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﮔﻞ ﯾﺎﺱ
ﻋﮑﺲ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻮﺑﻢ !...
ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺣﯿﺎﻁ
ﺗﺎ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﺍﻗﺎﻗﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﮐﻨﻢ !....
ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﺍﻡ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﻮﺳﺖ !
ﻭﭼﺮﺍﻍ ﺷﺐ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ
ﻧﻮﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ !...
ﮐﺎﺷﮑﯽ ﺩﺭ ﺳﺒﺪ ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ
ﺷﺎﺧﻪ ﺍﯼ ﻣﺮﯾﻢ ﺑﻮﺩ !!!
ﻋﻄﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ
ﺗﻮﺷﻪ ﺭﺍﻩ ﮔﻞ " ﻗﺎﺻﺪﮐﯽ " ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ !!!
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﺳﺮﺑﺰﻧﺪ !...
ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻭﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ
ﺷﺒﻨﻢ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ
ﺩﺭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺳﮑﻮﺕ
ﮔﺮﻣﯽ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻃﻠﺒﯿﺪ...




برچسب ها:گرمی دستانت....،

♥ نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان 1394 ساعت 12:50 ق.ظ توسط مائده : نظرات()

شبی....

شبی باران ,شبی آتش,شبی آیینه وسنگم

شبی از زندگی سیرم, شبی با مرگ می جنگم

تو آتش میشوی بر خرمن احساس تنهاییم

تو را با هر نفس می بویم,اماباز دلتنگم....


 




♥ نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر 1394 ساعت 10:17 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

در نگاهت....

در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست؟

مثل آرامش بعد از یک غم
مثل پیدا شدن یک لبخند
مثل بوی نم بعد باران

در نگاهت چیزیست که نمی دانم چیست؟

من به آن محتاجم!





برچسب ها:من به آن محتاجم،

♥ نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر 1394 ساعت 09:39 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

بهانه چیست؟

دلم بهانه تو را دارد ,تو میدانی بهانه چیست؟!

بهانه همان است که شب ها,خواب از چشم خیس من میدزدد,بهانه همان است که روزها میان انبوهی از ادم  ها,

چشمانم را پی تو میگرداند. بهانه ,

همان صبریست که به لبانم سکوت می دهد ,

تا گلایه نکنم از نبودنت.








از تو دلگیر نیستم .....از دلم دلگیرم......

که نبودنت  را صبورانه تحمل میکند......

برچسب ها:بهانه ی نبودنت....،

♥ نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور 1394 ساعت 05:45 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

برنگرد...

Image result for ‫بدرقه عشق‬‎

نترس  دلم تنگ نمیشود ,هوای خودم را دارم,برنگردی ها...
برو بگذار تنهایی با حواس جمع
بغلت کنم برات حرف بزنم....تا حرفمان نشود این همه
و واهمه  از نبودنت حواسم را پرت نکند ....









چه قدر سخته از روی ناچاری دادبزنی
دوستت ندارم ...

اما اینقدر دوستش داشته باشی  که ...
همه دلیل زندگیت باشه ....



برچسب ها:دلیل زندگی ....،

♥ نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور 1394 ساعت 11:10 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

*ساعت دلتنگی *

نگاهت کافیست 
تا دوباره  در هوای  آمدنت بمیرم .
تو همیشه دعوتی ,راس ساعت دلتنگی...!






وقتی رفتی  تا آخر برو ,
وقتی ماندی تا آخر بمان .این تن خسته است
از نیمه رفتن ها....از نیمه ماندن ها.



برچسب ها:فقط بمان ..برایم کافیست ....،

♥ نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور 1394 ساعت 06:21 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

*تنها بدون من...*




دیدی که  سخت نیست تنها بدون من !
دیدی که صبح میشود شبها   بدون من!

این نبض زندگی
بی وقفه میزند !
فرقی نمیکند ...
با من... بدون من .!

دیروزگرچه سخت ...
امروز هم گذشت ...
طوری نمیشود ...فردا بدون من .!!!

برچسب ها:فردا بدون من!،

♥ نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور 1394 ساعت 11:21 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

* گناه ...

زمانی که  به دنیا  امدم  گفتند :دوست بدار .حال که مخلصانه دوست دارم  میگویند :فراموش کن .خواستم گریه کنم  نگذاشتند ,گفتند: کودکانه است
خواستم  روبه شانس کنم  گفتند :خرافات  است . خواستم  به راستی  سخن بگویم گفتند :دورغ است   .خواستم از عشق  بگویم  گفتند :
گناه  است
حال که هیچ نمیگویم  میگویند :عاشق
به راستی گناهم چیست ؟





برچسب ها:گناهم چیست ؟؟؟،

♥ نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور 1394 ساعت 05:58 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

*خوشبختی*





خوشبختی 

یعنی من ,  تو

من , تو ,بوسا ی  یهویی

من , تو , قربون صدقه رفتنا 

من ,تو  ,حسودی کردنا 

 من ,تو ,بغل 

من ,تو, دعوا 

من , تو, قهر

من,تو ,آشتی 

من , تو , نوازش

من, تو , خل بازی 

من , تو   ,زندگی  

یعنی من وتو 



برچسب ها:این پست به افتخار عاشقای واقعیه ....،

♥ نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور 1394 ساعت 11:22 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

شام مهتاب

تواون شام  مهتاب کنارم  نشستی  عجب  شاخه گل ها به پایم شکستی 

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی که صورتگری را نبود این چنینی 

پریزاد عشقو  مه اسا کشیدی خدا را به شور تماشا کشیدی 

تودونسته بودی چه خوش باورم من  شکفتی و گفتی :از عشق پرپرم من 

تا گفتم کی هستی ؟توگفتی یه بی تاب  تا گفتم دلت کو ؟تو گفتی که دریاب 

قسم خوردی برما  که عاشق ترینی  تو یک جمع عاشق ,توصادق ترینی

Image result for ‫دختر وپسر عاشقانه مهتاب‬‎


همون  لحظه  ابری رخ ماهو آشفت  به خودگفتم :ای وای ,مبادا دروغ گفت ؟!

گذشت روزگاری  از اون لحظه  ناب  که معراج دل بود به درگاه مهتاب 

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به یادت شکستم 

تواز این شکستم خبر داری یا نه؟هنوز شور عشقو به سر داری یا نه ؟

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری ...

   هنوزم توشبهات  اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری ...







برچسب ها:معراج دل بود به درگاه مهتاب،

♥ نوشته شده در شنبه 14 شهریور 1394 ساعت 08:41 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

*تو را دوست دارم *

سوگند  به شبنم  هایی که پیش از بیدار شدن خورشید به دنیا می ایند  وبه گلهایی  که خوشبوتر از خاطره های زمین هستند ,از عشق گفتن ونوشتن آسان نیست .عشق کوچه ای است که آهنگ اشتیاق قلبها را میتوان در ان شنید .عشق افق است  ابی  که نگاه بارانی عاشقان به ان دوخته شده است 
عشق نفسهای کودکی شادمان  است که از غصه  های ریز ودرشت عالم چیزی نمیداند .



تو از عشق چه میدانی ؟اولین بار عشق را کجا دیدی ؟چه وقت با او حرف زدی ؟چه کسی به تو گفت عشق چه رنگی  است ؟

:عشق گاهی  به رنگ  اسمان است وگاهی به رنگ پر های پرستویی که به دنبال آشیان میگردد  وگاهی دیگر به رنگ آرزو هایی است که در قلبها یمان  پنهان کرده ایم.
من از عشق وضو میگیرم,  من با عشق نماز میخوانم ,من در عشق غرق میشوم ,من بی عشق در کنج قفسی  که میله هایش از حسرت است میپوسم ,من بی عشق میمیرم .عشق را  همه جا میتوان دید :در دامان سبز مادر  ,در دست های خسته ی پدر ,در چشمهای زنی که در باران خیس شده است ,در سوت قطاری که پس فردا از راه میرسد  ودر هوای  ابری امروز .با عشق میتوان حرف زد ,با عشق میتوان راه رفت ,با عشق میتوان همه ی دبوار ها را برداشت وبه جای انها  پنجره کاشت .
سوگند به چشم های تو که همیشه بیدارند ,   بزرکترین درس هستی جز این دو حرف نیست :

بی عشق نمیتوان زیست
      

برچسب ها:دوستت دارم ....،

♥ نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور 1394 ساعت 10:53 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

.....

لیلی نام تمام دختران زمین است- نام دیگر انسان ...

لیلی خودش را به ا تش کشید خدا گفت :زمین سرد است چی کسی میتواند زمین را گرم کند ؟

لیلی گفت: من! خدا  شعله ای به او داد.لیلی شعله را در سینه اش  گذاشت  سینه اش  اتش گرفت  خدا لبخند زد. لیلی هم . 

خدا گفت :شعله را خرج کن . زمینم را به اتش بکش. لیلی خودش را به اتش کشید .

خدا سوختنش را تما شا کرد . لیلی گر گرفت وخدا حظ کرد  لیلی می ترسید

میترسید اتش اش  تمام شود   لیلی چیزی از خدا خواست .خدا اجابت کرد .مجنون سر رسید مجنون هیزم اتش لیلی شد . اتش زبانه کشید  اتش ماند  زمین خدا گرم شد  خدا گفت : اگر لیلی نبود  زمین همیشه سردش بود.





برچسب ها:در کنار هم، زمین همیشه گرم است،

♥ نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور 1394 ساعت 09:50 ق.ظ توسط مائده : نظرات()

لیلی ....

لیلی نام تمام دختران زمین است ...   




     

خدا مشتی خاک بر گرفت  . میخواست لیلی را بسازد از خود در او دمید و لیلی پیش از انکه با خبر شود عاشق شد  سالیانیست که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد زیرا خدا در او دمیده است وهر که خدا در او بدمد عاشق میشود . خدا گفت: به دنیایتان اورده ام تا عاشق شوید  ازمو نتان  نتها همین است: عشق- و هر که عاشقتر امد  نزدیکتر است .پس تزدیکتر ایید" نزدیکتر  عشق کمندمن است  کمندی که شما را

پیش من می اورد  کمندم را بگیرید  ولیلی کمند خدا را گرفت  خدا گفت : عشق فرصت گفتگو است" گفتگو بامن-بامن گفتگو کنید ولیلی  تمام کلمه هایش را به خدا داد . لیلی هم صحبت  خدا شد .خدا گفت: عشق همان نام من است  که مشتی خاک  را بدل به نور میکند  ولیلی مشتی نور شد در دستان خداوند .                                                                                         



برچسب ها:اری لیلی باید باشد ...،

♥ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور 1394 ساعت 09:50 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

مخلوق من وخلق تو...

سبحانک یا تو


باران میبارد برای دیوانگی فرصتی نمانده-به حول وقوه عشق هنوز دیوانه ات هستم  هنوز عاشقم باران میبارد  و من سر مست شعر های تو- سرمست ایاک نستعین   خواندن تو  -تمام قول الله  من -الشهدان به نام تو- لا اله الا تو.
فقدان کوچک مرا دور تو چر خانده اند تا شفا بگیرداز شفای  هستی تو باران میبارد ومن ابلیسهارا تسبیح کرده ام .
 تو حالا بکواز بین این همه مخلوق چرا من؟تا شرح دهم از این همه خلق چرا تو؟ 




♥ نوشته شده در شنبه 7 شهریور 1394 ساعت 12:09 ب.ظ توسط مائده : نظرات()

Design By : Bia2skin.ir